توهم

 

 

بیرون

دوباره چه غوغایی ست .

خدای من.

سرو صدای همسایه ها

میلرزاند

مولکول‌های آجرهای خانه ام

 

در حیاط

وقت , وقت فضانوردی ست.

بیا من و تو 

دور از این صداهای گوش خراش

بشینیم اینجا

روی تشک تاب عبور

بگذریم از کنار‌ این بوق و صدا

در تخیل

دست نخورده

تمیز

رها

 

بریم آنجا

که بادی می‌وزد نا هنگام

گفتگویی می‌خزد 

میان سفره و علف آرام آرام 

و پرده‌ای 

در جستجوی عشق

میکشد تن به تن عکس نسیم

روی گلدان

 

برویم آنجا که غوغای به پاست

نه در پوست شهر

بلکه در پوستمان .

برویم.

 

 

 

/ 25 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام مژدهی

سلام پس ازماه ها دوری ار دنیای مجاری اومدم و با دو دوبیتی به روزم و منتظرحضور گرمتان

°•.✖Øйɛ Ǥιяℓ✖.•°

بـــ ــ ــن بست شــوخی نابجای کــوچه هاست با کسی که گـــم کــــرده ای دارد. . . ! [گل][گل][گل]

نازنین

چطوری برم تو پوست خودم وقتی همیشه یه نفر هست که بیرونم بکشه نه اینجا نمی شه...

سورنا

سلام..اله..كپل من خوبي؟...نيستي كه..يه بار گفته بودم..حالا دوباره مي گم...يه جورايي خاص مي نويسي..[گل] آپم

بهرام مژدهی

سلام با دورباعی ازکتاب زیر چاپم به نام(من خلاصه ی چشم های توام) به روزم ....و دعوتید به خوانش

داسار

مثل همیشه فوق العاده ای[چشمک]