معجزه

 

صدای پنکهٔ حمام

هوشیارم می‌کند آرام

 

به پشتم وان سرد درد

جسم

در درازا

موازی تمسخره کاشیها

خرابم من.

چشم‌هایم باز می‌کنم نم نم.

نگاه سقف

آگاه می‌کند

جمجمه شرم مرا

 

عضله‌‌ها در درد

پای رقص شب,

جو ننگ دود,

ولی‌ من کامیاب.

برای ساعتی‌ از یاد بردم

که چندی پیش

دل سادهٔ من هم ذرّه ای‌ بود آباد

 

عجب سر دردی

ای پنکه، خفه.

 

بس است دعا

فقط مشروب و قرص هوا

خودم هستم و خودم.

عشق که مرد

منهم منکر شدم.

فاصله افتاد بین من و خدا

آوارگی شد آخر این قصه شیرین ما

  

منم

خسته‌ام خسته

 

شاید اتمام حجت همینجاست

صورتم به آسمان

قلبم به خداست.

یا همین حالا

دستم بگیر و آزادم کن

 یا که یک باره از من بگذر و انکارم کن

 

عجب سکوتی.

آخییش پنکه خراب شد

 

 

 

/ 5 نظر / 32 بازدید
عليرضارضايي

سلام دوست عزيز شعرات زيباهستند. ازاينكه به من سرزدي ممنون. بازم بيا[گل]

پرتو

و ناگهان چقدر...زود دیر میشود[گل]

مریم

صورتم به آسمان قلبم به خداست... زیبا بود... [گل]

رز سرخ

سلام به مناسبت سال نو با یه مطلب واسه نو شدن وجودمون از احمد شاملو به روزم خوشحال میشم نظرت رو بدونم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زادچهر

درود بر شما بزرگوار شما رو برای دیدن نگاره های دژ هزار در ایلام دعوت میکنم سرافرازم کنید