احساس عجیب

 

صدای چرخهای یک سوار

آرام

می گذرد از کوچه ما

آپارتمان ها استوار

خیابانها کشیده سر به دریا کنار .

همه در پی جنون خویش.

هیچکس

به رد پاهایت در خیالم

نمی اندیشد.

 

نور می آویزم به رهنماییت بر احساسم.

 

در استخوان هایم جاریست که خواهی آمد.

 

 

/ 25 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

هیچکس به رد پاهایت در خیالم نمی اندیشد........ نمی تونم زیبایی این جمله رو وصف کنم محشره.

الهه

سلام...ممنون که بهم سر زدی بازم بیا...در ضمن وب خوشگلی داری...فعلا بای

هومن

با تمام احساسی که در قلمرو وجودم در بند دارم و با تمام زیبایی های لطافت روح سرکشم و با زبانی آشنا از دیاری خوشبو به عطر حنای موهای مشکی مادربزرگ به یکی از دوست داشتنی های روزگار کودکی ام میگویم.... یادت فراموش ناشدنی است...

مزدک

[گل] قشنگ بود موفق باشین

ناشناس

چقدر قشنگ بود..[گل] جمله ی آخرت خیلی به دل نشست[نگران][گل]

...خنده‌دار است بخند ...

خواهي آمد با هزار حيله و نيرنگ پا بر زندگي ام خواهي نهاد نفسهايت بغض را در گلويم زمزمه مي کند

farshid70

سلام دوست عزیز وبلاگ جالب و قشنگی داری خوشحال میشم برا تبادل لینک

نازنین

خیلی خیلی زیبا بود من این سبک نوشتنو خیلی دوست دارم[لبخند]

ذهن طلایی

منم خیلی خیلی خوشم اومد. به خصوص دو خط آخر. دارم بقیه وبلاگت رو هم می خونم. درضمن از کامنتت هم ممنون.